بازم شادی و بوسه ٬ گلای سرخ و میخک ![]()
![]()
میگن کهنه نمیشه ٬ تولدت مبارک ![]()
![]()
تو این روزطلایی ٬ تواومدی به دنیا
وجود پاکت اومد ٬ تو جمع خلوت ما
توتقویما نوشتیم تو این ماه وتواین روز
ازآسمون فرستاد خدا یه ماهِ زیبا ![]()
یه کیکِ خیلی خوش طمع ٬با چندتا شمع روشن![]()
یکی به نیّتِ تو٬ یکی ازطرفِ من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم![]()
![]()
به خاطر ِ وجودت ٬ به افتخار ِ بودن
تو این روزِ پُرازعشق توبا خنده شکفتی
با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
الهی تا همیشه عزیزِ همه باشی ![]()
![]()
از اون چشمی که می خوای الهی که نیفتی![]()
ببین تو آسمونا پُرازنورو پرَندَس
توقلبا پُرِ عشقه رولبها پُرِ خندَس
تا توهستی وچشمات بهونه س واسه خوندن
همین شعروترانه تو دنیای ما زندَس
واسه تولدِ تو باید دنیارو آورد
ستاره رو سرت ریخت تورو تا آسمون بُرد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
ولی به شوق امروز میشه کلی قسَم خورد
تولدت عزیزم پُرازستاره بارون
پُرازبادکنک وشوق ٬ پُراز آیینه وشمعدون
الهی که همیشه واسه تبریکِ امروز![]()
![]()
بیان یه عالم عاشق ٬ بیاد هزارتا مهمون
بازم شادی وبوسه٬ گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمیشه ٬ تولدت مبارک
تولدت مبارک احمد ![]()
![]()
کجا بودی وقتی برات شکستم
یخ زده بود شاخه گلم تو دستم
کجا بودی وقتی غریبی و درد
داشت من ِ تنهارو دیوونه می کرد
کجا بودی وقتی که ازپنجره
می پرسیدم این چندمین عابره
جا بودی وقتی تورو می خواستم
که دستات آروم بشینه تو دستم
کجا بودی وقتی که گریه کردم
از تو به آسمون گلایه کردم
کجا بودی وقتی کنارِ عکسات
شبا نشستم به هوای چشمات
کجا بودی تو لحظه ی نیازم
وقتی می خواستم دنیامو بسازم
کجا بودی ببینی من می سوزم
عین چشات سیاهِ رنگِ روزم
کجا بودی تشنه ی چشمات بودم
نبودی من عاشق ِ دنیات بودم
کجا بودی وقتی دیوونت بودم
وقتی که بی قرارِ شونت بودم
کجا بودی وقتی چشام به در بود
ترانه هام شکایتِ سفر بود
نبودی پیش ِ من ِ بی ستاره
ترَک خورد دلم با یه اشاره
کجا بودی وقتی که می نوشتم
ترانه هام همه مال ِ فرشته م
کجا بودی وقتی که پرپر شدم
سوختم و ازغمت خاکسترشدم
کجا بودی ببینی فصل ِ بهار
همه می گفتن تو گذاشتیم کنار
سرزنشای مَردم و شنیدم
هرچی که باورت نمیشه دیدم
کنایه هاشونو به جون خریدم
نبود ستاره م شبا گریه چیدم
کجا بودی وقتی بهم خندیدن
رد شدن وهمدیگرو بوسیدن
کجا بودی ببینی خستگیمو
آب شدن ِ شمعای زندگیمو
همه سراغ تورو می گرفتن
زیرِ لبی یه چیزایی می گفتن
می خندیدم اما تنم می لرزید
کجا بودی وقتی چشام می ترسید
کجا بودی وقتی سحرنداشتم
سیاهی بود ازتوخبرنداشتم
کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت
خون جای گریه ازتو چشمام می ریخت
کجا بودی وقتی باید می موندی
غصه مو ازلحن ِ صدام می خوندی
کجا بودی نگام به درسفید شد
هرکی به جزمن ازتو ناامید شد
کجا بودی وقتی دعای داغم
می زد به سقفِ کوچیکِ اتاقم
کجا بودی وقتی صدات می کردم
به آسمون رسید صدای دردم
کجا بودی من ازخودم گذشتم
هرجا بگی رو دنبال ِ توگشتم
کجا بودی ببینی آبروم مُرد
اما به خاطرِ چشات قسَم خورد
خنده واسه همیشه ازلبام رفت
رسیدن ازمَرمَر رؤیاهام رفت
کوچه ی انتظار رسید به بُن بست
دلم می گفت اون سرِ وعده هاش هست
کجا بودی که ازنفس افتادم
روزی یه بارزنده شدم جون دادم
وقتی که این بازیارو می کردی
من می دونستم داری برمی گردی
پاهای خسته توبذارروچشمام
بگو که دیگه نمی ذاریم تنها
بگو هنوز دوسم داری با منی
بگو محاله قلبمو بشکنی
کجا بودی ببینی بی ستاره م
ببینی جزتو کسی رو ندارم
غم نبودنت مثِ آتیشه
تواین دوخط ترانه جا نمیشه
حیفه فردا که تموم کوچه ها وباغا سبزن
یه عالم پرنده اینجا ازغم وغصه بلرزن
چقدر خوبه دوباره روزای آخراسفند
روی هرلبی بشونیم دو سه تا غنچه لبخند
دوباره بهارمیاد وبازهمون حرف همیشه
اگه دلخوشی نباشه هیچ کجا بهارنمیشه
روزای آخراسفند دوباره صحبت عیده
خوش به حال اون دلی که پیش گلها روسفیده
سرزمینمون اگرچه پُرآدمای تنهاس
اما خونه ی قشنگِ بهترین دلای دنیاس
خونه ی گلای نازی که دس همو می گیرن
خونه ی شکوفه هایی که برای هم می میرن
اینجا آدما اگرچه فکرلحضه های تازَن
دلشون می خواد برای همه تازگی بسازن
نذاریم بهاربیاد و تُنگا بی ماهی بمونن
همه ی دنیا می دونن اهل اینجا مهربونن
نذاریم که آسمونی زیربارغصه خم شه
نذاریم حتی یه ذره حرمت عاشقی کم شه
توهمین لحضه ی زیبا کاش باهم قراربذاریم
تا بهار نیومد از راه ٬ دلی رو به دست بیاریم
سلام دوستای خوبم![]()
![]()
امروز تولدِ من ِ ![]()
![]()
همین الان واسم یه آرزوی قشنگ کنید بعد فوتش کنید
توآسمون
. یادتون نره ها . روزخوبی داشته باشین
همتون و دوست دارم ![]()
انتظارتلخ را تحمل خواهم کرد . زیرا می دانم اگرجسم تو مراجعت نکند ٬ قلب و روحت
به سوی من ٬ به سوی عشق ابدی وجاودانش ٬ خواهد شتافت .
قلبی که خاطره ها و خوشی ها و نگاه ها ٬ برای ابد درآن مدفون است و با هرضربان خود
آنها را نیزبه حرکت درمی آورد .
منتظرهستم و درهربهار و هرتابستان ٬ درهرگوشه و کنار٬ انتظارمی کشم ٬ تا آن کسانیکه
عاقبت دل خود را ازتو پس خواهند گرفت ٬ کم کم ازتو دورشوند و گردوغبارازخاطراتت
کنار رود .
و به یاد من وگذشته ی من بیفتی و به عهدها وپیمانها وشبها . به یاد شبهای مهتابی درمیان
قایق ها که صدای ضربان قلب های ما با صدای پاروهای قایقران پیر درهم می آمیخت و
ما را به آینده ی روشن امیدوار می ساخت .
انتظارمی کشم و به آنها که لبخند پیروزمندانه ای ازاین جدایی ما برلب می آورند می گویم
من هنوزمنتظرم ٬ زیرا روح و جسم او متعلق به من است .
من هنوزمنتظرم ٬ زیرا چشمان او به جز دیدگان من کسی دیگر را نمی بیند .
منتظرم ٬ چونکه حتی مرگ هم نمی تواند ما را ازهم جدا کند . زیرا هنوزقلب های ما با
خاطرات گذشته همچنان با یک آهنگِ موزون می طپد .
سلامی که امروز برات می نویسم رنگش فرق می کند ٬ می دانی آخرحالا اینجا زمین عروس
شده است ٬ تقصیرمن نیست همیشه من هرچه که می نویسم اگرعجیب هم نباشد نمی دانم چرا
تو تعجّب می کنی ؟ زیبا نمی دانم تعجّب کنی بهتر است یا نکنی ؟
کدامشان به دوست داشتن ٬ به عشق ٬ کمی نزدیکتراست بگذریم .......
داشتم برایت می گفتم که زمین عروس پوش شده است امّا حقیقتش غیرازاینکه بنویسم عاشقت
هستم و تو هیچ اهمیتی ندهی و من به اهمیت ندادنت درعشقم اهمیتی ندهم ٬ برایم یک سؤال
تقریبا نارنجی پیش آورد . دیدم چه کسی بهتراز تو٬ تو هیچ سؤالی را جواب نمی دهی ٬ پس
معلوم نمی شود که کِی بلد نیستی ٬ کِی حوصله نداری و کِی ازعزیزی ات کم می شود ٬ امّا
اینجا ازهرکس بپرسم نه اینکه دیوانه اش نیستم وهرکه باشد یک آدم کاملا معمولی ست لااقل
برای قلبِ من اگربلد نباشد پای آبرویش در میان است که مسلما می رود . گرچه نبودن ننگ
نیست امّا خُب این تنها درقالبِ حرف یخ زده است وهرکس هم بلد نباشد خجالتش را با یک
نمی دانم به اوج می رساند . حالا ازتو می پرسم می دانم توهمه ی چیزهای مهم وعجیب را
می دانی ٬ عادی ها را همین طور٬ ببین وقتی برف می بارد می گویند چون برف سفید است
پس شاعرانه اش این است که عروسی ست وسفیدی را رنگِ عروس می دانند ٬ امّا اغلب
وقتی کسی می میرد سفید می پوشد و دیگران سیاه ٬ پس چرا آن روزعروسی آن عروس
نیست که می رود ٬ می دانم توشگفت زده نگاهم نکردی ٬ نترسیدی ٬ دلت هم برایم شدّتِ
دیوانگی ام نسوخت اصلا حتی ذرّه ای ازاین سؤال را به حسابِ دیوانگی ام نگذاشتی ٬ نه
جان هرکسی که جزمن است و خدای نکرده خیلی دوستش داری مگردروغ می گویم ؟
فرق میان این دو عروس چیست زیبای من ؟
سفید همان سفید است چه برف باشد چه پارچه ٬ چه هرچیز دیگر . امّا آدم ها چه طوروچرا
عوض می شوند ؟ شاید واقعا رفتن ِ همیشگی ِ آن انسان هم ٬ عروسی اش باشد مثل ِ حالای
زمین وبرعکس شاید زمین حالا با اینکه سفید اجباری برتن کرده مرگش باشد از درد ٬ توچه
فکر می کنی نازنینم ؟ می دانم توبلدی ٬ توجوابِ همه ی سؤال های نپرسیده ی من را می دانی
همین است بی خود که من دیوانه ی تونشده ام . نه فکر کنی به خاطرسؤال وجواب وبی جوابی
و این هاست خودت که بهترهمه چیز دنیا را می دانی همین که می دانی که من نمی دانم
چقدر دوستت دارم کافی است وهمین بالا ترکه خودت هم می دانی که نمی دانی من چقدر
دیوانه ی توام . شهامتش را داری امّا فکر نکن این مسئله صد مجهولی است میزان ِ مجنون
بودن ِ مرا هیچکس نمی داند . فقط همه می دانند که آنقدر درصدش بالاست که عاشقت را در
هر دادگاهی با گواهی غلبه ی جنون تبرئه می کند . گرچه هیچکس جنون ِ به این لذت بخشی
را با سفید ترین پرونده ی دنیا عوض نخواهد کرد .
زمانی که عاشق کسی هستی رهایش کن اگرعاشقت باشد برمی گردد واگربازنگشت بدان او
هرگز دوستت نداشته است .
سكوت اشتباه نميكند , انگار الهامي آسماني به من گفته است صبور باشم تا آينده اي
شايد دور و من اينگونه ميكنم تا فرمانِ بعد ,
« گيرم كه خَلق را به فريبت فريفتي
با دستِ انتقامِ طبيعت چه ميكني ؟ »
ديگر ملالي نيست جز نداشتنت , نخواستنت , راندنت , باختنت , رفتنت , نماندنت , با او و
هزاران اويِ ديگر بودنت , بدونِ مكث , پاسخِ منفي دادنت . و عشقي نيست , جز عشق به
چشمانِ نازِ تا ابد روشنت , اين را برايت نوشته بودم باز هم مي نويسم : هر ستاره
شبيست كه از تو دورم , آسمان چه پُر ستاره است .
وقتي ستاره ي من شدي هيچ تلسكوپي هنوز ترا نديده بود ويا كشفت نكرده بود . وقتي كهكشانِ من
بودي هيچ منجِّمي هنوز به بودنت پي نبرده بود . وقتي دروازبانِ دروازه ي دلم شدي , هنوز خطِّ
هيچ دروازه اي را نكشيده بودند . وقتي دلم به چشمانِ تو ميدان داد , هنوز كسي درست
نميدانست دايره چيست ؟ وقتي رنگين كمان صدايت كردم همه به آن چيزي كه بعد از باران در
مي آمد مي گفتند مهمانِ هفت رنگِ ناخوانده . وقتي قصّه ي دو رقمي ارديبهشت را رنگِ
حقيقت زدم , هيچكس تا دَه بيشتر بلد نبود بشمرد . وقتي مجنونت شدم صحرا هنوز افتتاح نشده
بود . وقتي تو زيبايِ من شدي , هنوز نيمي از ماه براي كلّي دنيا ناشناخته بود .وقتي مخاطب
نامه هاي من شدي همه براي پرسيدنِ حالِ همديگر از پروانه ي بنفش كمك مي گرفتند . وقتي
صدايت كردم هنوز كسي معني انعكاسِ صدا در كوه ها را نميفهميد , من در كوه صدايت كردم و
همه از صدايي كه برگشت ترسيدند و من شادمان شدم از اينكه هيچ رقيبي ترا از من نخواهد
دزديد . وقتي عاشقت شدم همه خواب بودند . وقتي بدرقه ات كردم آن هم با اشك هيچ كس اشك
را دليلي براي بدرقه نميدانست و هيچ كس توي چشمانش يك مرواريد گريه هم نداشت . وقتي
دريايِ من شدي همه ي آناني كه حالا اقيانوس صدايت مي كنند در حالِ كندنِ قنات براي پيدا
كردنِ جرعه ي آبي براي رفع تشنگي يشان بودند . وقتي پيدايت كردم همه گُم شده بودند . وقتي
دنياي من شدي همه فكر مي كردند دنيا يعني يك عالمه انسان . وقتي ديوانه ات شدم تصورِ همه
از ديوانه كودكِ سنگ به دستي بود كه خشمِ چشمِ درشت و سنگ بزرگِ توي دستش همه را مي
ترساند . وقتي نوشتم چشمانِ تو عسل است , مردم هنوز نميدانستند عسل گياه نيست . وقتي نوشتم
رفتنت آتش به جانم مي زند , اينجا فكر مي كردند كه تنها چوب ها مي سوزند بي آنكه بدانند
گاهي از آتش گرفتنِ بسيار است كه انسان چوب مي شود . خلاصه وقتي تو را فهميدم هيچكس
هنوز خودش را نفهميده بود . امّا تو وقتي ستاره شدنت را همه فهميدند كم شدي , نگذاشتي حتّي
بشمارمت , مني كه تنها يك را مي شمردم و دو يك را كه كناره هم يازده مي شد.
وقتي همه كهكشان شدنت را فهميدند غيب شدي , جوري از اُفقِ پنجره ي اتاقِ من گذشتي كه با
تلسكوپ هم ديده نشدي . وقتي هم دروازه باني ات را بلد شدند خطِّ دروازه ي دلم را پاك كردي
و شُستي , يادت رفت زماني كه من دريا صدايت مي كردم عدّه اي در حالِ كندنِ قنات بودند .
جرمِ من اين بود كه آنقدر در دريا شدنت مَحو بودم كه فراموش كردم برايت بنويسم , تو اقيانوسِ
مني و تو بزرگ شدن را از وفا بيشتر دوست داشتي . كوچك شدم اين آخرين جمله ي اين گِلايه
است وقتي بزرگِ بزرگ شدي , من , كوچكِ كوچك شدم , كوچكتر از صفرِ آن دَهي كه آخرين
جمله ي معلوماتِ كودكي هاي آنها بود كه نميدانستند اگر يازده نباشد تو حالا بيستِ آنها نيستي .
باشد بزرگ شو , مثلِ دنياي من , نه مثلِ دنياي آنها , من هِي دارم كوچك و كوچكتر مي شوم آب
مي شوم درست قدِّ ذرِّه هاي خاك قنات آن سال هاي دورِ گذشته بزرگتر شو دنياي من , ستاره ي
من , كهكشانِ من بزرگ شو , نميدانستم بزرگ را دو جور معني مي كنند بزرگ در لغت نامه
ي آنها يعني مشهور و من اين گونه معنايش مي كنم كسي كه عاشقش را كوچك نكند , وقتي كه
خودش بزرگ مي شود . امّا تو مثلِ هيچكس نيستي , بزرگِ هر دو لغت نامه اي , بزرگ شو ,
بزرگ باش تا من ديگر ديده نشوم مثلِ گنجشكي كه از بالاي هواپيما نقطه هم نيست .
سه نقطه ي كوچك عاشقت به احترام دو حرفِ اوّلِ اسمت كه سه نقطه دارد ( اصلاً اسمت نقطه
نداره عزيزم ) . كسي كه بزرگترين آرزويش كوچك نشدنِ تو و كوچكترين آرزويش بزرگ شدن
كه نَه بزرگتر شدنِ توست . نام تو را با حروفِ بزرگ و نام خودم را با حرفِ كوچك مي نويسم
كه شايد به تصوّرِ مردمِ روزگارمان نَه از بزرگي تو كم شود و نَه از كوچكي من . به قولِ
قديمي هاي خوب : خدا از بزرگي كمت نكند . خيلي ها معنايش را خوب ميدانند امّا من درست
معنايش را نميفهمم شايد يعني خدا بزرگي ات را كم نكند احتمالاً همين است پس اين را هم براي
راحت تر شدنِ خيالم مي نويسم به دستِ بزرگي كه اگر بزرگ بودنش را زودتر نمي فهميد
ديرتر كوچكم ميكرد .
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
روزای خوب برای تو ٬ شبای بد برای من
بیستای قرمزمال ِ تو ٬ نمره ی رد برای من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
نُتای رنگی مال ِ تو ٬ شعرغم انگیزمال ِ من
بهارو عطرش مال ِ تو ٬ برگای پاییز مال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
گلای قرمزمال ِ تو ٬ گلای پرپر مال ِ من
قصّه ی اوّل مال ِ تو ٬ حرفای آخرمال ِ من
شوق سفر برای تو ٬ دردِ سفر برای من
رسیدناش برای تو ٬ فکرخطربرای من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
لذتِ خنده مال ِ تو ٬ بارون ِ گریه مال ِ من
صدآفرینا مال ِ تو ٬ حرفِ گِلایه مال ِ من
آتیش عشقم مال ِ تو ٬ کتابِ سوختن مال ِ من
عُمرِزیاد تو فال ِ تو ٬ رنج زیاد تو فال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
قصرِ طلایی مال ِ تو ٬ موندن و ساختن مال ِ من
همیشه بُردن مال ِ تو ٬ همیشه باختن مال ِ من
خاطره ی خوش مال ِ تو ٬ تلخی رفتن مال ِ من
نازواَداها مال ِ تو ٬ چشای روشن مال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
خوابای رنگی مال ِ تو ٬ خوابِ پریشون مال ِ من
ذوق ِ رهایی مال ِ تو ٬ رنجای زندون مال ِ من
روزای زیبا مال ِ تو ٬ جمعه ی دلگیرمال ِ من
قِسمتای خوش مال ِ تو ٬ غمای تقدیرمال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
زندگی من مال ِ تو ٬ خستگی تو مال ِ من
هرچی که داشتم مال ِ تو ٬ تا ردشی ازخیال ِ من
ستاره بارون مال ِ تو ٬ اشکِ شبونه مال ِ من
نازو کرشمه مال ِ تو ٬ اخم و بهونه مال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
هرچی ترانَس مال ِ تو ٬ برق ِ نگاهت مال ِ من
تمام دنیارو می دم ٬ صورتِ ماهت مال ِ من
خورشید ومهتاب مال ِ تو ٬ شبای تاریک مال ِ من
خونه ی ابرا مال ِ تو ٬ جاده ی باریک مال ِ من
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
بَرنده بودن مال ِ تو ٬ آخرِ بازی مال ِ من
ترانه هام فدای تو ٬ هرچی می سازی مال ِ من
سوارِ دورِ قصّه هام ٬ تو مال ِ من ٬ من مال ِ تو
دیوونه ی نگات شدم ٬ من تورو کم دارم نرو
غصّه ی تو برای من ٬ شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم ٬ گریه کنم به جای تو
بذار يواش شروع كنم ، سلام گلم ، هم نفسم
آرزوهام راضي شدن ، ديگه بهت نمي رسم
گفتم چيا گفتي بهم ، گفتي كه آينده داري
دنيا همش عاشقي نيست ، گريه داري ، خنده داري
گفتم كه گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسي
به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسي
خلاصه گفتم كه چشات ، قصدِ رسيدن نداره
رؤياها كاله و دَسات خيال چيدن نداره
گفتم كه گفتي زندگيت غصّه داره ،سفرداره
هم واسه من هم واسه تو باهم بودن خطرداره
گفتم تو گفتي رؤياها مال ِ شباي شاعراس
شهامتو كسي داره كه شاعر ِ مسافراس
مسافرا اون آدمان كه با حقيقت مي مونن
تلخياشو خوب مي چشن ،غصّه هاشو خوب مي دونن
گفتم فقط مي خواي واست يه حسِّ محترم باشم
عاشقيمو قايم كنم ، توطالع تو كم باشم
گفتم كه گفتي ما دوتا به دردهم نمي خوريم
ولي يه جا مثل هميم ، هردومون ازقصّه پُريم
گفتم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم ازهمديگه
امّا كسي به اون يكي ليلي و مجنون نميگه
گفتم تو گفتي سهمِمون از زندگي جُدا جُداس
حرفِ تو روچشم منه ، امّا اينام دستِ خداس
هرچي كه تو گفته بودي ، گفتم به دل بي كم و بيش
حال ِ خودم ؟ نه راهِ پس مونده برام نه راهِ پيش
اين حرفاي خودت بوده ، ازمن ديوونه تر ديدي ؟
اصلاً نگفتم اينارو، خودت ديدي يا شنيدي
دلم كه حرفاتو شنيد ، اوّل كه باورش نشد
ولي نه ، بهتره بگم ، نفهميدش ، سرش نشد
يه جوري مات و غم زده ، فقط به دورا خيره شد
رنگ از رُخش نه ، نپريد ، شكست و مُرد و تيره شد
بلور رؤياهام ولي ، چكيد مثِ خواب تگرگ
آرزوهام ازهم پاشيد ، رسيد تهِ كوچه ي مرگ
راستش ازم چيزي نموند ، به جزهمين جسم ظريف
خوب مي دوني چي مي كشه غربت تو خونه ي حريف
نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست
رؤيا و آرزو كه هيچ ، حتي دل ِديوونه نيست
زيبا بايد تنهايي من اين نامه رو سيا كنم
رسم گذشته ها ميگه بايد به تو نگا كنم
حرفاتو گفتم به خودت ، ببيني راستي تو زدي
اصلاً توي ذاتِ تو هست ، يه همچي چيزي بلدي ؟
اگر تو بيداري بودي ، بشين ميارش خبرم
اگر نگفتي بنويس ، من مي خوام ازخواب بپرم
دوسِت دارم ، چه توي خواب ، چه توي مرگ و بيداري
فداي يك تارِ موهات ، كه تو من و دوست نداري
مواظبِ آدما باش ، زندگي گرگه زيبا جون
خداي رؤياي منم ، هنوز بزرگه رؤيا جون
دوشنبه ي پُر از غم ِ يه ظهرِ گرم ِ مُردادي
با اون چشاي روشنت ، چه كاري دستِ من دادي